مقالات حوزه شبیه سازی
در دفاع از بی‌ نظمی (قسمت دوم)

در دفاع از بی‌ نظمی (قسمت دوم)

انسان‌ها، قوانین و پیش‌بینی‌پذیری را دوست دارند. اما ما نیز مانند جهانمان که با انتروپی رونق می‌گیرد، برای شکوفایی به بی‌نظمی نیاز داریم.

بی‌نظمی همچنین جواب این سوال عمیق است: که چرا به جای هیچ چیز، چیزی وجود دارد؟ (چنین سؤالاتی فیزیکدانان و فیلسوفان را شب‌ها بیدار نگه می‌دارد). چرا به جای انرژی خالص، ماده‌های گوناگون وجود دارد؟ از دید علمی، این سؤال به وجود پادذرات مربوط می‌شود که در سال1931پیش بینی شدند و سپس در سال 1932  کشف شدند. هر ذره زیراتمی مانند الکترون دارای یک دوقلو‌ی پادذره است که جز در بار الکتریکی و برخی خصوصیات مشخص دیگر، با آن یکسان‌ است. هر کدام از این زوج‌ها که «ذره» یا «پادذره» نامیده می‌شوند، یک موضوع عُرف مانند قطب‌های شمال و جنوب هستند و هنگامی که بایکدیگر برهمکنش می‌کنند، یکدیگر را نابود می‌نمایند و چیزی جز انرژی خالص باقی نمی‌گذارند. 

اگر در جهانی نوظهور، تعداد ذرات با پادذراتشان برابر بود، همانگونه که از یک جهان کاملاً متقارن انتظار می‌رود، تمامی مواد میلیارد‌ها سال پیش از بین رفته بودند و چیزی جز انرژی خالص باقی نمانده بود. نه هیچ ستاره‌ای، سیاره‌ای، و نه مردم یا هر ماده جامد دیگری. پس چرا اینجا هستیم؟ چرا تمامی ذرات به همراه شرکای پادذره‌ای خود ناپدید نشده‌اند؟

فیزیکدانان در سال 1964 پاسخ این معما را بدست آوردند. در آن زمان توسط آزمایش‌های بسیار ظریفی، متوجه شدیم که ذرات و پادذرات دقیقا به طور یکسان رفتار نمی‌کنند. در عوض، عدم تقارن کوچکی در نحوه برهمکنش آن‌ها با ذرات دیگر وجود دارد، به طوری که بلافاصله پس از تولد جهان، ذرات و پادذراتشان به تعداد مساوی تولید و نابود نشدند. پس از نابودی گسترده‌ی ذرات به همراه شرکای پادذره‌ای‌ خود، برخی از ذرات باقی ماندند. آن ذرات باقی‌مانده و عدم تقارنی که آن‌ها را تولید کرده‌، دلیل وجود ماست.

بی‌نظمی فقط در چگونگی سازمان‌دهی ماده توسط خودش، ظاهر نمی‌شود؛ بلکه در اعماق ساختارهای خود حیات نیز، وجود دارد. شاید شناخته شده‌ترین نمونه‌ی بی‌نظمی در زیست‌شناسی، تغییر ژن‌ها باشد، هم توسط جهش و هم توسط انتقال ژن‌ها از ویروس‌ها و ارگانیسم‌های دیگر. ارگانیسم‌های زنده توسط این فرآیندهای تصادفی، معماری‌های جسمانی مختلفی را امتحان می‌کنند که شاید هرگز در غیر اینصورت وجود نداشتند. این چرخش چرخ ژنتیکی، برنامه‌ریزی‌شده نیست و نتایج آن را‌ نمی‌توان از قبل مشخص کرد؛ اما بدون آن‌ها، زیست‌شناسی با تعداد کمی از طرح‌های انعطاف ناپذیر، گیر می‌افتاد. بسیاری از ارگانیسم‌ها از بین می‌رفتند و قادر به انطباق با تغییر شرایط محیطی نبودند و همچنین تنوع زیستی بسیار کمتری بروی زمین وجود می‌داشت.
یکی از راه‌های مهم دیگری که بی‌نظمی، خود را در زیست‌شناسی وارد می‌کند، فرآیندی به نام انتشار یا نفوذ است. در اینجا، یک کاسه ناصاف از ماده یا انرژی به طور خودکار توسط برخورد تصادفی اتم‌ها و مولکول‌ها صاف می‌شود. اگر یک سطل آب گرم را در داخل یک حمام آب خنک بریزید، می‌توانید این فرایند را خودتان مشاهده کنید. در ابتدا، حمام، ناحیه گرمی دارد که توسط ناحیه خنک احاطه شده است. اما آب گرم به سرعت با خنکی مخلوط می‌شود تا زمانی که حمام به دمای یکنواختی برسد. این فرایند انتشار است. به نقل از کلاوزیوس: انتشار، انرژی مصرف نمی‌کند، بلکه باعث افزایش بی‌نظمی می‌شود. در این حالت، مخلوط کردن گرما باعث تحول و تغییر می‌شود. بدون برخورد تصادفی مولکول‌ها، انتشار رخ نمی‌دهد. آب داغ در یک طرف حمام باقی می‌ماند و در طرف دیگر، آب خنک.

انتشار، یک مکانیسم مهم برای انتقال مواد حیاتی در بدن است. گاز اصلی برای تولید انرژی، یعنی اکسیژن را در نظر بگیرید. با هر استنشاقی، غلظت بالایی از اکسیژن در ریه‌های ما ایجاد می‌شود. رگ‌های خونی ریزی که در ریه‌ها قرار دارند، مقدار نسبتاً کمی اکسیژن دارند که باعث می‌شود این گاز حیاتی از ریه‌ها به خون منتشر شود و سپس به همین دلیل، گاز حیاتی از خون به تمامی سلول‌های منفرد بدن منتقل می‌شود. چنین حرکت مستقیمی، از برخورد تصادفی ناشی شده و منجر به تمایل انتقال مولکول‌های اکسیژن از ناحیه‌هایی با غلظت زیاد به کم می‌گردد. بدون ضربات تصادفی، اکسیژن موجود در ریه‌ها به دام می‌افتد و سلول‌های بدن خفه می‌شوند.

سیگنال‌هایی که بین سلول‌های عصبی ما منتقل می‌شوند، نمونه زیستی دیگری از فرایند انتشار هستند. هنگامی که یون‌های سدیم و پتاسیم، در دیواره بیرونی سلول‌های عصبی حرکت می‌کنند، پالس الکتریکی ایجاد می‌نمایند. چنین حرکتی به نوبه خود ناشی از تغییر تصادفی غلظت بالای یون‌ها به ناحیه‌ای با غلظت کمتر است. به طرز جالبی، برخورد تصادفی اتم‌های منفرد، منجر به پیشرفت منظم یک پالس عصبی در عصب می‌شود. این مکانیسمی است که بدن از طریق آن با دیگر اجزایش ارتباط برقرار می‌کند.

اما هیچ یک از این مثال‌ها در قلمروی میکروسکوپی نیستند و جذابیت متناقض نظم و بی‌نظمی را برای انسان توضیح نمی‌دهند، از جمله اظهار نظرهای عميق کلاوزیوس در مورد انتروپی. به نظر می‌رسد که چیزی در اعماق روانمان وجود دارد، چیزی بسیار کهن که قبل از کلاوزیوس یا سقراط در ما وجود داشته است. شاید پذیرش این تضادهاست که میلیون‌ها سال پیش، یک مزیت تطبیقی را به اجدادمان اعطا کرده‌ است.

این گمان، درست به نظر می‌رسد. از دیدگاه تکاملی، نظم، حاکی از پیش‌بینی‌پذیری، الگوها و تکرارپذیری است، تمامی این‌ها به ما این امکان را می‌دهد تا پیش‌بینی‌های خوبی انجام دهیم. پیش‌بینی‌ها برای دانستن اینکه محصول چه زمانی باید کاشته شود، مفید هستند. فواید بقای ما، بدیهی است. شاید خیلی غیر منتظره‌ باشد که توجه به شگفتی، شانس و نوظهوری نیز می‌تواند یک مزیت را به ارمغان آورد. اگر خیلی از روزمره خود راضی باشیم، وقتی همه‌چیز تغییر می‌کند، نمی‌توانیم واکنشی نشان دهیم، مثل وقتی ببری به طور ناگهانی در مسیری که ما هزاران بار بدون هیچ مصیبتی در آن قدم گذاشته‌ایم، ظاهر شود. ما به خاطر ترس از دست دادن روزمره‌های همیشگی خود خطر نمی‌کنیم. بنابراین معلوم می‌شود که چرا ما هم تمایل به قابل پیش‌بینی‌بودن و هم غیرقابل پیش‌بینی بودن داریم. از آنجا که نظم و بی نظمی به نفع بشر است، ارزش بررسی مجدد دارد تا ببینیم چرا همه چیز را به تقابل‌های قطبی تقسیم می‌کنیم.

اگر اشتیاق برای نوظهوری، یک مزیت بقا به نیاکانمان اعطا کرده، شاید در ژن‌های ما نیز باید ظاهر شود. محققان اخیراً یک الل (allele) برای ژنی به نام DRD4-7R کشف کرده‌اند که در 20 درصد جمعیت رخ می‌دهد و به نظر می‌رسد با یک مزیت برای اکتشاف و خطر همراه باشد. این منطقی است که ما می‌خواستیم بیشتر اعضای قبیله‌یمان در خانه بمانند، از روزمره‌گی‌های معمول پیروی نموده و میل بیشتری به خانه پیدا کنند. با این وجود ما به چند نفر دیگر نیز نیاز داشتیم تا در جستجوی مکان‌های جدید شکار، فرصت‌های غیر منتظره و در سفرهای خطرناک شرکت کنند. ریچارد پل ابشتاین (Richard Paul Ebstein) استاد روانشناسی دانشگاه ملی سنگاپور و یکی از محققان برجسته DRD4-7R در این باره می‌گوید: «شواهدی وجود دارد كه نشان می‌دهد همان الل‌هایی كه در صفت شخصیتی جستجوی نوظهوری و تکانشگری نقش دارند، در صفت خطرکننده در موقعیت‌های اقتصادی نیز وجود دارند. افرادی که آن الل را دارند، بیشتر مستعد خطرکردن هستند». زیست‌شناسان دیگر به درستی خاطرنشان می‌کنند که بعید است یک ژن منفرد بتواند صفتی از قبیل خطر‌پذیری و جستجوی نوظهوری را کنترل کند، بکه گروهی از ژن‌ها که با یکدیگر کار می‌کنند می‌توانند این کار را انجام دهند. از آنجا که در نهایت هم نظم و هم بی‌نظمی، به نفع بشر است، بررسی دوباره تمایلاتمان، ارزشمند است، حداقل در غرب، برای تقسیم کردن همه چیز به قطب‌های مخالف به همراه سلسله مراتبی از ارزش‌ها و اولویت‌ها مانند سودمندی و تنبلی، منطقی و غیر منطقی بودن، گرم و سرد، نرم و خشن، سفید و سیاه. شاید ما می‌بایست چنین تضاد‌هایی را به عنوان تعادل‌هایی مفید بنگریم.

فیزیکدان دانمارکی، نیلز بور که یکی از پیشگامان فیزیک کوانتومی است، می‌گوید: «خلاف یک حقیقت عمیق، نیز درست است».  مدت‌هاست که چینی‌ها این ایده را از دید مفهوم باستانی تائوئیست (Daoist) و کنفوسیوسی (Confucian) و مفهوم یین و یانگ (Yin and yang) درک کرده‌اند: همه چیز بصورت تضادهایی تفکیک‌ناپذیر و متناقض وجود دارد. یین با زنانگی، تاریکی، شمالی، پیری، نرمی و سردی؛ و یانگ با مردانگی، سبکی، جنوبی، جوانی، سختی و گرمی در ارتباط است. نماد یین و یانگ، دو چرخش درهم تنیده، که یکی سیاه و دیگری سفید و هم اندازه که هر کدام با یک نقطه از رنگ دیگر درون خود، نشان دهنده‌ی این است که بطور هماهنگ با یکدیگر وجود دارند و هیچ یک بر دیگری غالب نیست. در همین حال، تفکر غربی معمولاً با تقسیم همه چیز به دو، سعی در ساده‌سازی این دنیای گیج و گمراه‌کننده دارد. این درک برای مدتی کوتاه کار می‌کند، تا زمانی که دقیق‌تر به آن نگاه می‌کنیم و پیچیدگی واقعی را که در زیر آن کمین کرده، کشف می‌کنیم. اگر در نهایت بتوانیم از دیدگاه بالاتری مناظره کنیم، قادر خواهیم بود یک بار دیگر سادگی و هماهنگی را مشاهده کنیم. کیهان، آواز نظم و همچنین بی‌نظمی می‌خواند. ما انسان‌ها نیز به دنبال پیش‌بینی هستیم و همواره آرزویی جدید داریم. بور و کنفوسیوسی‌ها می‌گویند این تضادهای لازم را بپذیرید.
 


منبع: aeon.co
كلمات كليدي :
بی نظمی , انتروپی
 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر
login