مقالات حوزه شبیه سازی
در دفاع از بی نظمی (قسمت اول)

در دفاع از بی نظمی (قسمت اول)

نوشتار زیر در باب بی‌نظمی، نوشته‌ی آلن لایتمن (Alan Lightman)، رمان‌نویس، فیزیکدان و استاد علوم انسانی در MIT است.

راهبان بودایی از صومعه نامگیال (Namgyal) در هندوستان، در آیینی شرکت می‌کنند که شامل ایجاد الگوهای پیچیده‌ی شن و ماسه رنگی، معروف به ماندالاها (mandalas) است. هر ماندالا به طول سه متر، نیاز به چند هفته کار پر زحمت دارد که در آن چند راهب با رداهایی نارنجی‌رنگ روی یک سطح صاف خم شده و لوله‌های کوچک فلزی را خراش می‌دهند تا شن و ماسه‌های ریز، چند دانه در یک زمان، بر روی قسمت‌هایی که به دقت توسط گچ مشخص شده‌اند، بیرون بریزند. این الگوی باستانی به آرامی ساخته می‌شود. پس از اتمام کار، راهبان دعایی می‌خوانند و پس از لحظه‌ای مکث، آن الگو را در عرض پنج دقیقه جارو می‌کنند. گرچه من هیچگاه شاهد این مراسم خاص نبوده‌ام، اما در سفرهایم به جنوب شرقی آسیا توانستم تعدادی از ماندالاها را ببینم. برای بوداییان، ایجاد و نابودی یک ماندالا، نمادی از ناپایداری وجود زمینی است. این آیین همچنین مرا به یاد همزیستی عمیق نظم و بی‌نظمی در مرکز جهان خودمان می‌اندازد.

طبیعت به طرز عجیبی، نه تنها به بی‌نظمی نیاز دارد، بلکه با آن شکوفا نیز می‌شود. سیارات، ستاره‌ها، حیات، حتی جهت زمان و ما انسان‌ها نیز همگی به بی‌نظمی وابسته‌ایم. به خصوص اگر در کنار بی‌نظمی، مفاهیمی چون تصادفی‌بودن، نوظهوری، خودبخودی‌بودن، اراده آزاد و غیر قابل پیش‌بینی بودن را نیز قراردهیم. ما می‌توانیم تمامی این ایده‌ها را در یک سبد ذهنی قراردهیم. در دسته‌بندی مقابل نظم می‌توانیم مفاهیمی مانند سیستم، قانون، علت، عقلانیت، الگو و قابل پیش بینی بودن را جمع کنیم. در حالی که خوشه‌های مختلف مفاهیم، تصاویر آینه‌ای یکدیگر نیستند، اما مانند گرگ و میش و سپیده‌دم، مشترکات زیادی با یکدیگر دارند. 

جذابیت اولیه‌ی نظم و بی‌نظمی برای ما، در زیبایی‌شناسی مدرن پدیدار می‌شود. ما تقارن و الگو را دوست داریم، اما کمی هم از عدم تقارن لذت می‌بریم. مورخ هنر انگلیسی ارنست گمبریچ (Ernst Gombrich) معتقد بود که اگرچه نظم برای انسان، یک جذابیت عمیق روانشناختی دارد، اما نظم کامل در هنر، جذاب نیست. وی در سال ۱۹۷۹ در حس نظم (The Sense of Order) چنین می‌نویسد: «ما تفاوت بین قاعده و بی‌‌قاعده را تحلیل می‌کنیم. ما در نهایت باید بتوانیم اساسی‌ترین حقیقت تجربه زیبایی‌شناسی را بیان کنیم، حقیقتی که لذت آن در جایی بین ملامت و سردرگمی نهفته است». با نظم زیاد، علاقه‌مان از بین می‌رود و با بی‌نظمی زیاد، دیگر چیزی برای علاقه داشتن وجود ندارد. همسرم که یک نقاش است، همیشه یک لکه رنگ را در گوشه‌ی بوم خود در خارج از تعادل نقاشی‌اش قرار می‌داد تا جذاب‌تر شود. بدیهی است، این نقطه‌ی شیرین بصری در جایی بین ملامت و سردرگمی، قابل‌پیش بینی و جدید بودن قرار می‌گیرد.

انسان با پیوند میان نظم و بی‌نظمی، رابطه‌ای متناقض دارد. ما به طور متناوب از یک چیز به چیز دیگر جذب می‌شویم. ما اصول، قوانین و نظم را تحسین می‌کنیم. ما علت‌ها و معلول‌ها را در آغوش می‌کشیم. گاهی به دنبال پیش‌بینی هستیم. اما در مواردی، خودبخودی‌بودن، غیرقابل پیش‌بینی بودن، آزادی شخصی بدون قید و شرط را ارج می‌نهیم. ما ساختار موسیقی کلاسیک غربی و همچنین ریتم‌های بداهه جاز (jazz) را دوست داریم. ما جذب تقارن یک دانه برف ریز می‌شویم، اما همچنین از حالت بی‌شکل (amorphous) ابر‌ها نیز لذت می‌بریم. ما قدردان ویژگی‌های منظم نژاد حیوانات خالص هستیم، در حالی که شیفته هیبریدها (hybrids) و دو رگه‌ها (mongrels) نیز هستیم. ممکن است به کسانی که موفق به مدیریت زندگی معقولانه‌ای شده‌اند، احترام بگذاریم، اما افرادی که الگوشکن هستند را نیز محترم می‌شماریم. ما خوی وحشی، بی‌روح و غیر قابل پیش‌بینی را در خودمان تقدیس می‌کنیم. ما انسان‌ها، موجودات عجیبی هستیم که در کیهانی به همان اندازه عجیب زندگی می‌کنیم.

شما می‌توانید تنش خلاق میان پیوند نظم و بی‌نظمی را در مقابله‌ی علم و هنر نیز مشاهده کنید. ارشمیدس، عصر جدید علم را از قبل متصور شد، وقتی یکی از اولین قوانین کَمی طبیعت را بیان کرد. وی در قانون خود درباره اجسام شناور که در 250 سال پیش از میلاد تنظیم شده، شرح می‌دهد که: «اگر تمام یک جسم یا قسمتی از آن، در یک سیال فرو برده شود، نیرویی رو به بالا برابر با وزن سیال جابجا شده را تجربه می‌کند». به بیانی دیگر، یک جسم دقیقاً به میزانی در مایع فرو می‌رود که وزن مایع جابجا شده با وزن جسم برابر شود. ارشمیدس برای تأیید این قانون ظریف، بارها این آزمایش را با اشیای مختلفی با اشکال و اندازه‌های متفاوت و با سیالات مختلفی مانند آب و جیوه انجام ‌داده بود. از قرار معلوم، جهانِ اجرام و نیروها، منطقی، عقلانی، کَمی و قابل پیش‌بینی بود. با این وجود، سقراط دو قرن پیش‌تر، قدرت خلاق جنون را تقدیس می‌کند.

خلاقیت همیشه با نوظهوری، شگفتی و آنچه روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب از آن با عنوان تفکر واگرا (divergent thinking) یاد می‌کنند همراه بوده است: توانایی کشف مسیرها و راه‌حل‌های مختلف برای یک مشکل به روشی خود بخود و غیر منظم. در مقابل آن، تفکر همگرا (Convergent thinking) رویکردی منطقی و منظم‌تر، بصورت گام به گام برای حل یک مسئله است. ریاضیدان فرانسوی، هنری پوانکاره در سال 1910، تولد یکی از اکتشافات ریاضی خود را به عنوان رقص میان این دو رویکرد توصیف کرده است: «به مدت 15 روز تلاش کردم تا ثابت کنم هیچ تابع ریاضی مانند آن‌هایی که توابع فوکسی (Fuchsian functions) نامیدم، نمی‌توانند وجود داشته باشند. من در آن زمان بسیار نادان بودم؛ هر روز که بر سر میز کارم می‌نشستم، یک یا دو ساعتی با وجود امتحان کردن تعداد زیادی از ترکیب‌ها به نتیجه‌ نمی‌رسیدم. یک روز عصر، برخلاف عادتم یک فنجان قهوه سیاه نوشیدم و نتوانستم بخوابم. ایده‌های زیادی به مغزم هجوم آوردند. احساس کردم با یکدیگر برخورد می‌کنند، تا زمانی که جفت‌ها درهم گیر کردند و به اصطلاح، ترکیبی پایدار ساختند». 
بدون شک، برخی از خلاقیت‌هایمان با تلفیق همگرایی و واگرایی برانگیخته می‌شوند و با هماهنگی یکدیگر کار می‌کنند.
نقش حیاتی بی‌نظمی در طبیعت، تا دو هزار سال پس از ستایش سقراط بیان نشد. این وظیفه به عهده‌ی فیزیکدان آلمانی رودولف کلاوزیوس افتاد. وی در سال 1822 در پومرانی (منطقه‌ای در میان آلمان و لهستان) متولد شد و در دانشگاه برلین تحصیل کرد. شاید تحت تأثیر پدر مذهبی‌اش که یک کشیش بود، یک زندگی اصولی را پشت سر گذاشت. رابرت، برادرش، کلاوزیوس را در هنگام مرگش در سال 1888  اینگونه توصیف کرد: «ویژگی اصلی وی، اخلاص و وفاداری بود. هر نوع اغراق، مخالف طبیعت وی بود».

کلاوزیوس مانند آلبرت اینشتین، یک فیزیکدان نظری بود، یعنی تمام کارهای وی از جمله کار اصلی‌اش در زمینه بی‌نظمی، شامل شاهکارهای ریاضی است که با مداد و کاغذ انجام شده است. مقاله عالی کلاوزیوس در مورد بی‌نظمی به نام «در مورد نیروی متحرک گرما» در سال  1850منتشر شد، در همان سالی که وی استاد فیزیک در مدرسه مهندسی سلطنتی برلین گردید. کلاوزیوس در این مقاله نشان داد كه تغییر در دنیای فیزیکی، با حرکت اجتناب‌ناپذیر نظم بسوی بی‌نظمی همراه است. در واقع بدون پتانسیل بی‌نظمی، هیچ چیز در کیهان هرگز تغییر نمی‌کرد، مانند ردیفی از دومینو‌هایی که به طور قائم در محل خود سفت شده‌اند، یا مانند یک ماندالای بودایی تکمیل شده که درون گاو صندوق بانکی محافظت شده تا از جاروهای راهبان نامگیال در امان باشد.
«گرما» در عنوان مقاله کلاوزیوس به این علت دیده می‌شود که افزايش بی‌نظمی غالباً با انتقال گرما از جسم گرم به جسم سرد همراه است؛ اما این مفهوم، كلی‌تر است. کلاوزیوس در مقاله بعدی‌اش، اصطلاح انتروپی را به عنوان معیار کَمی بی‌نظمی عنوان کرد. این افزایش انتروپی است که با دگرگونی، حرکت و تغییر در جهان مرتبط است. هرچه بی‌نظمی بیشتر باشد، انتروپی بیشتر می‌شود. دو جمله آخر مقاله کلاوزیوس در سال 1850 عبارتند از: 
۱) انرژی جهان، ثابت است.
۲) انتروپی جهان به سوی یک بیشینه پیش می‌رود.

نظم، ناگزیر، منجر به بی‌نظمی می‌شود و انتروپی افزایش می‌یابد تا زمانی که دیگر جایی برای افزایش وجود نداشته باشد. این حرکت است که دنیا را هدایت می‌کند. اتاق‌های تمیز، پر از گرد و غبار می‌شوند. معابد به آرامی فرو می‌ریزند. هرچه پیرتر می‌شویم، استخوان‌هایمان شکننده‌تر می‌شوند. سرانجام ستاره‌ها از بین می‌روند و انرژی گرم خود را در سردی فضا منتشر می‌کنند؛ اما این کار آن‌ها، گرما و زندگی را برای سیارات اطراف فراهم می‌کند. ما در این افزایش بی‌امان بی‌نظمی زندگی می‌کنیم. 


حتی جهت زمان که چیزی بنیادی است با حرکت نظم به سوی بی‌نظمی کنترل می‌شود. یک جام شیشه‌ای را در حال سقوط از روی میز و در حال خرد شدن بروی زمین در نظر بگیرید؛ تبدیل از نظم به بی نظمی در آشکارترین نوع خود. فیلمی از این رویداد برای ما عادی خواهد بود. اما اگر فیلمی را ببینیم که تکه‌های شیشه از روی زمین می‌پرند و بصورت یک جام کامل که در لبه میز قرار دارد شکل می‌گیرند، آنگاه می‌گوییم که این فیلم بصورت برعکس پخش می‌شود. چرا؟ زیرا همانطور که ما به سمت آینده حرکت می‌کنیم، همه چیز از نظم به سوی بی‌نظمی می‌رود. شاید بتوان گفت که افزایش بی‌نظمی، جهت رو به جلوی زمان است. در واقع بدون وجود این تغییرات، ما قادر به بیان لحظه‌ای از حالت بعدی نخواهیم بود. دیگر نه ساعتی، نه پرواز پرنده‌ای و نه حتی دم و بازدمی وجود نخواهد داشت و نه دیگر برگی در هوا از درختان به روی زمین خواهد ریخت. آنگاه جهان عکسی ثابت برای تمام ابدیت خواهد بود.
 


ادامه دارد...

كلمات كليدي :
بی نظمی , انتروپی
 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر
login